داستان کودکانه کاروان غدیر

صدای زنگ شتران از دور به گوش می رسد،کاروانی در آن دوردست ها آرام مسیر خود را طی می کند، از مکه تا مدینه، از خلقت انسان تا ابدیت تاریخ، و این نوای موزون و آشنا هر لحظه نزدیکتر می شود و خط مشعشع و نورانی کهکشان توحید رفته رفته شکل می گیرد و مسیر سعادت آدمیان را تا به ابد ترسیم می نماید.

آغاز ناپیدای این کاروان را شاید بتوان در کشتی نوح جستجو نمود، یا سراغ آن را از ابراهیم خلیل گرفت. هرچه هست….
ادامه مطلب :
از بیابانها و صحراهای پر حادثه تاریخ گذر کرده و از میان دیو و دد به سلامت گذر نموده تا بدینجا رسیده است.

کاروانیان این مومنان صبور در جوار پیامبر(ص) به زیارت خانه خدا رفته و در سر سفره علم بی کران و رحمت بی پایان آن بزرگوار شیوه عبودیت آموخته و راه و رسم حج را دانسته اند، اکنون راضی و خشنود از این توفیق تکرار ناشدنی به منزل های خود باز می گردند.

در میان مومنان ساده دل و آزموده مشتی سیه دل پلید، چهره به نقاب نفاق پوشانده و با قافله همراه گشته اند تا در وقت لازم نقشه های شوم خود را عملی سازند به این ترتیب در کهکشان شیری توحید لکه هایی سیاه شکل می گیرد.

کاروان همچنان آرام و سبکبال ره می سپارد لیکن گویا جنب و جوشی آغاز و نجواها در هم می آمیزند.جبرئیل آمده …. خبر تازه ای آورده…. یاران و اطرافیان پیامبر(ص) خبر داده اند که فرشته وحی به رسول خدا خطاب نموده که:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل منا بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس» سوره مائده،آیه۶۷
«ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به تو نازل شده است اشکارا برسان که اگر ابلغ نکنی رسالت خداوندی را به انجام نرسانده ای.در این کار از کسی پروا مکن که خداوند تو را از مردم حفظ می کند.»

اما این چه پیامی است که نرساندن آن موجب ناتمام ماندن رسالت می گردد؟ چه خطری در پیش است که خداوند پیامبرش را از آن در امان می دارد؟
مومنان از یکدیگر سوال می کنند و منافقان چهره در هم می کشند.آثار ناخشنودی در رفتارشان نمایان می گردد مگر اینان از راز این پیام و آنچه در انتظار کاروان است باخبرند؟

قافله همچنان در حرکت است و شاید کاروانیان خود ندانند که چشمان نافذ هستی مسیر کاروان را دنبال می کند.همه عالم خردمندانه به حرکت این قافله چشم دوخته!جهان بپا ایستاده، به هیجان آمده و ضربان قلبش در این صحرای گسترده پیچیده است.فرشتگان و کروبیان در آسمان، شیاطین و دیوان کینه جو در زمین… و همه امروز سهم خود را از سعادت و شقاوت می گیرند!

به فرمان پیامبر(ص) عده ای از قافله جدا شده سریعتر خود را به غدیر می رسانند تا خار و خاشاک بیابان را بروبند و آن سرزمین گرم و تفتیده را برای نشستن کاروانیان مهیا سازند.منبری از سنگ و چوب و جهاز شتران برپا کرده سایبانها بر شاخه درختان برافراشته تا عظیم ترین کنگره تاریخ را افتتاح نمایند.

غدیر این برکه آرام و با سخاوت سالیان سال بر سینه صحرا دامن گسترده.او نمی داند که امروز چه سرنوشت عجیبی برایش رقم خورده؟ نه نه او می داند، او در انتظار چنین سعادتی لحظات را با قطرات خود شمارش کرده است.چه کسی می گوید که آب نمی تواند تشنه باشد؟ در غدیر، آب تشنه بود، تشنه دیدار پیامبر! غدیر منتظر بود، او به شکرانه چنین سعادتی پیشاپیش تنها سرمایه خویش، آب گوارا و خنک را پیمانه پیمانه به تشنگان بیابان هدیه می داد و از پرستوهای مهاجر می پرسید او کی خواهد آمد؟
و اما درختان سرسبز که از زمانها پیش برپا ایستاده و به انتظار مانده بودند تا در چنین روزی بر سر مسافران چتر سایه گسترند و به نمایندگی از سوی گیاهان عالم شاهد اسطوره غدیر باشند و تا ابد به آن گواهی دهند.

حالا دیگر کاروان نزدیک شده، صدای همهمه مردم با زنگ شتران درهم آمیخته، موسیقی حساسترین فراز تاریخ نواختن گرفته است.کاروانیان گروه گروه به غدیر می رسند و بر زمین آرام و قرار می گیرند.همهمه ها فروکش کرده، چهره های خسته اما گشاده و امیدوار پیامبر بزرگوارشان را می نگرد.صدایی نیست جز نغمه ناساز ضربان قلب منافقان!

محمد(ص) این آخرین رسول خدا با قامتی استوار سیمایی با صلابت که مردانگی، غیرت و شرف در آن موج می زند، مردی که به تنهایی بار هدایت بنی آدم را تا ابد بر دوش کشیده و کاروان سالار قافله حق و سکاندار کشتی رستگاری بوده و هست با گذشته ای آکنده از پایمردی ها، رشادتها، شجاعت ها و…. با شکوه و جلال پای بر منبر می نهد و مقابل امت خود می ایستد.

یک یک حاضران را از نظر گذرانیده و علی(ع) را به سوی خود دعوت می کند.علی آن رادمرد نامدار اسلام برترین یار رسول خدا و محبوب قلب های مومنین متین و با وقار از منبر بالا رفته، نزدیک پیامبر(ص) می ایستد، رسول خدا(ص) دست علی را در دستان خود گرفته و آغاز سخن می کند.از خدا می گوید و آن یگانه بی بدیل را می ستاید و از خود که هماره دلسوز و خیرخواه بندگان خدا بوده و صادق در رسالت خود و از علی و از فضیلت های او و آیاتی که در وصف او نازل گشته است.از رشادتها و جانبازیهای او، از علم و حکمت او و از اینکه خود شهر علم است و علی باب آن، سرشت های پاک و دل های روشن علی را دوست می دارند، محبت او با تا رو پود هستی تنیده گشته است.آری پیامبر آن روز سخن ها گفت، رازها گشود و اسرار نهان فاش ساخت و سخن که بدینجا رسید دست علی را بالا برد و فرمود:
«هرکه من سرور و مولای اویم این علی و امامان از نسل او سرور و مولای اویند.»

خروش شادی دشت را پر کرد و صلوات مومنین طنین انداز شد.ابلیس از منتهای ذلت و عجز نعره سرداد.
منافقین کوردل از حسد به خود پیچیدند و چهره در هم کردند.دور از چشم دیگران در گوش یکدیگر شکوه ها کردند و نقشه ها کشیدند،با شیطان و دوستانش همفکری کردند و هم پیمان شدند که نگذارند کاروان نوید به مقصد برسد.دوستداران علی و عاشقانش اطراف او گرد آمدند و با عبارت «السلام علیک یا امیرالمومنین» تبریک گفتند و حمایت و تائید خود را با بیعت اعلان نموده و عهدها را محکم نمودند.
باز دوباره وقت رفتن رسیده بود.مردم به شتاب بار می بستند تا باقیمانده راه را بپیمایند.فرشته وحی با پیامی دیگر به بدرقه آمده بود.
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»
پیامبر (ص) سخن ها راند و نکته های ناگفته را بیان کرد. حجتی را ناتمام نگذاشت.او از نافرمانی علی هشدار داد و از شمشیر برافراشته فرزندش مهدی بیم، او راز شوم منافقان سیه دل را افشا نمود و سرانجام پیروی از باطل را گوشزد نمود.

حالا دیگر آن کاروانیان ساده دیروز بار رسالتی سنگین بر شانه های خود حمل می نمودند، بار رسالت وصایای پیامبر(ص)! آری آنان قاصد پیام غدیر بودند.

آن قافله سرانجام به مدینه رسید و پیامبر (ص) آن حورشید مهر و عطوفت، پدر بزرگوار امت به جوار رحمت پروردگارش شتافت و راه زنان در غیاب او به کاروان غدیر زدند و توشه رهروان را به یغما بردند، لیکن کاروانسالار آن را هرگز!
آن خط تابناک تا ابد همیشه باقی است.هرکس سر به آسمان ولایتش بلند کند، درخشنده خورشید وجودش را در عصر و زمان، آشکار می بیند و هرگز راه خود را گم نمی کند و بی توشه نمی ماند.

آنان با سرمایه ای که در کنار غدیر برگرفتند مسیر خود را تا آخرین وارث غدیر و آخرین وصی علی(ع) ادامه دادند تا به محضر مولایشان حضرت مهدی صاحب زمان ،امام عصر، بقیه الله (عج) رسیدند و دامان او را رها نکردند تا در کنار او سایه به سایه کاروان، کهکشان حقیقت را به مقصد برسانند و نور را در سراسر گیتی جلوه گر سازند.

دیدگاه خود را ارسال کنید

چهارده − نه =

  • آخرین مطالب

  • آرشیو مطالب