آرشیو

کاردستی ساده با مثلث

این برگه را پرینت بگیرید و ببرید مرحله چسباندن را به کودک بسپارید. نکته: لازم نیست کودک دقیقا چشم و دهن را همان جای همیشگی بگذارند کودکان را ازاد بگذارید با سلیقه خود کاردستی را درست کنند.  

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” شب بخیر پیش پیشی! “

شب بود. توی باغچه، گربه ها می خواستند بخوابند. ولی پیش پیشی بازیگوشی می کرد. گربه ی سفید گفت: « زود بگیر بخواب بچه! » پیش پیشی پشت درختی قایم شد و گفت: « نه، نمی خواهم بخوابم. می خواهم بازی کنم. » گربه سیاه به دنبال پیش پیشی دوید و گفت: « اگر نخوابی […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه

نهنگ و ماهی دریاچه آبی رنگه توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه می گه نهنگ پرزور یه وقت نری راه دور شب که بشه، جای شام می خورمت هام و هام ماهیه از روموجا می پره توی دریا شناکنون می ره به یک جای دور جا می مونه […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه

خورشید خانوم  خورشید خانم دوباره مهمون خونه ماست مثل همیشه روشن مثل همیشه زیباست با دستای قشنگش ناز می کنه گلا رو وقتی گلا می خندن حس می کنم خدا رو گلای سرخ باغچه جون می گیرن دوباره خورشید موطلایی حرفای تازه داره کاشکی همیشه خورشید قصه برام بخونه حتی شبای تاریک تو آسمون بمونه […]

ادامه مطلب...

قوقولی قوقو

دویدم و دویدم به یک خروس رسیدم گفتم سلام! نگام کرد قوقولی قوقو صدام کرد گفتم چقدر تو ماهی چش نخوری الهی پرهای رنگی داری تاج قشنگی داری الهی ای خروس جون هیچوقت نشی فسنجون شاعر: ناصر کشاورز تصویرگر: سایه خانقلی منبع : ماهنامه نبات کوچولو – شماره ۵ (گروه سنی ۳ تا ۶ سال […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” جیب شلوار “

یکبود، یک داشت. یک روز خورد زمین و پاره شد. پاره گریه کرد و نخ هایش ریخت بیرون. گفت: « گریه نکن! الآن می دوزمت. » رفت پیش و گفت: « دوز و دوز و دوز، را بدوز! » گفت: « چه جوری بدوزم؟ با چی بدوزم؟  ندارم! ندارم! با دعواش شده، قهر کرده رفته! […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” کبک و عقاب “

یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری… دره ای بود سبز و باصفا. یک طرفش چشمه آب. یک طرفش گل های زیبا. درخت بود، پرنده بود. چرنده بود. دو تا دوست قدیمی هم بودند؛ یک کبک و یک عقاب. انیس و مونس هم؛ هم در شادی هم در غم. کبک و عقاب با هم پیمان بستند […]

ادامه مطلب...

ماه اسفند، ماه درختکاری

  زمستون داره میره باید نهال بکاریم واسه زمین خالی درخت هدیه بیاریم درخت هدیه ی خدا واسه زمین و خاکه هوای ما با درخت هوای خوب و پاکه   منبع: سایت کودکان

ادامه مطلب...

قصه کودکانه “بپر! بپر! نه نمی پرم”

دو تا جوجه می خواستند با هم بازی کنند. از هم پرسیدند: « چی بازی؟ » گقتند: « برویم بالای درخت. از آن جا پایین بپریم! » جوجه ها می خواستند روی چی بپرند؟ روی سبزه ها! جوجه ها به کمک هم از درخت بالا رفتند. برای پریدن آماده شدند. اولی گفت: « بپر! » […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب

  • آرشیو مطالب