آرشیو

رعد و برق

  آمانا جونی ترسیده ، سفت به مامان چسبیده مامان میگه جان من، نترس گل ناز من ابرهای تو آسمون ،گاهی دارن یه مهمون مهمون ابرها باد ه،باد ه خوشحال و شاد ه اون بالا یک ابر ناز،می خواد بازی کنه باز باد با سرعت می چرخه ، دو ابر خوردن به هم ،آخ! ابرها […]

ادامه مطلب...

تابلو کهنه!!!

یکی بود یکی نبود… روزی روزگاری خانه ای بود بسیار بزرگ با خدمه و پرستار و آشپز و…. این خانه رو به رودخانه ای که به دریاچه ای متصل می شده وسواحل آن پر از نیزار های زیبا و مکان زندگی پرندگان رنگارنگ با آواز های صبحگاهی بسیار دل انگیز بود. زیبایی منظریه ای که […]

ادامه مطلب...

دخترک آواز خوان

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود دختری بود که با پدر و مادرش برای تفریح به جنگل رفته بودن پس از کلی بازی و تفریح دخترک پروانه خیلی خوشگلی را می بیند که دور سر او پرواز میکند. دخترک دلش می خواست که این پروانه را بگیرد و با خودش به […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه آداب غذا

وقت غذا که میشه چه روز چه شب همیشه با آب گرم و صابون خوب می شوییم دستامون با یاد و نام الله اول میگیم بسم الله آروم غذا می جویم وقتی که ما سیر شدیم الحمدالله میگیم شکر میکنیم خدا را که آفرید غذا را   منبع: کودک سیتی

ادامه مطلب...

گنجشک فراموشکار

یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود . سال ها پیش در جنگلی بزرگ و سرسبز، روی بالاترین شاخه ی بزرگ ترین و بلندترین درخت، گنجشکی زندگی می کرد. گنجشک قصه ما؛ روزی تصمیم گرفت که برای دیدن دوستش به خانه ی او برود. صبح زود به راه افتاد. از جاهای زیادی عبور […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه نماز

از باغ جا نمازم آهسته پر کشیدم رفتم به سوی باغی یک باغ سبز و خرم دیدم که گل در آن باغ روییده دسته دسته دیدم کنار گل ها یک شاپرک نشسته آن شاپرک مرا دید پر زد به سویم آمد او با خودش گل آورد گل را به چادرم زد گفتم: به شاپرک جان […]

ادامه مطلب...

مورچه تنها

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود در یک منطقه خوش آب و هوا دره ای بود بسیار زیبا که در آن مورچه هایی برای خود لانه درست کرده بودند و زندگی خوشی داشتند . آنها کار و تلاش فراوان می کردند . مورچه ها همیشه در تلاش و جمع کردن غذا […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه نماز

خروس پر طلایی با پاهای حنایی قوقولی قوقو میخونه تو کوچه و تو خونه اذان میگن دوباره از مسجد و مناره *** بابام پامیشه از خواب میره لب حوض آب *** می شوید او دست و رو با اب میگیره وضو *** تمیز و پاکیزه باز میاد سر جا نماز *** من هم کنار بابا […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه لی لی حوضک

لی لی لی لی حوضک جوجو اومد آب بخوره افتاد تو حوضک *** این میگه بریم دزدی این میگه چی چی بدزدیم؟ این میگه طشت *** طلای پادشاه رو! این میگه جواب خدا رو کی میده؟ این میگه من من کله گنده شعر کودک ********* لی لی لی لی حوضک گنجیشکه آمد آب بخوره افتاد […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه نرمش کودک

یک و دو و سه و چار نی نی از خواب شد بیدار *** صبح شد و وقت کوشش بده نی نی رو ورزش *** باز کن دستاشو ببند به روی ماهش بخند *** نکن نی نی رو خسته بگو یک و دو و سه *** نوبت پاهاست حالا برند پایین و بالا *** وای […]

ادامه مطلب...

کاردستی ساخت دوربین دوچشمی

      بچه ها معمولا علاقمند به داشتن دوربین دوچشمی هستن با این کاردستی بسیار ساده در عرض کمتر از یک ساعت می توانید یک دوربین داشته باشید.     وسایل لازم: یک تکه چرم کاغذ سیم لوله جاروبرقی رنگ نقره ای چسب سوزن نخ قیچی     مراحل کار:   ابتدا لوله جاروبرقی را […]

ادامه مطلب...

شیر سلطان جنگل

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود شیری دانا و صبور و در جنگلی پر از حیوانات متنوع که در کمال آرامش در کنار هم زندگی می کردند… این جنگل بدلیل حضور سلطان دانای جنگل آرامشی داشت که سبب می شد روز به روز به تعداد حیواناتش اضافه شود . روزی از روز ها با ورود […]

ادامه مطلب...

سیب معجزه گر

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری در یک روستایی درختی بود که هر پنج سال یک بار یکی از سیب هایش با بقیه فرق میکرد. هر کسی این سیب را میخورد آینده را میدید. پادشاهی سه پسرداشت که همگی برسر به قدرت نشستن به جای تخت پادشاهی با هم […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب

  • آرشیو مطالب