آرشیو

ماجرای مسواک و خمیر دندان

مدتی بود مسواک و خمیردندان با هم قهر کرده بودندو مونا نمی توانست دندان هایش را تمیز کند،ماجرا از این قرار بود: یک شب وقتی مونا می خواست دندان هایش را مسواک بزند یکی از دندانهایش افتاد و از جای دندانش کمی خون امد.خمیر دندان و مسواک که هر دو مونا را خیلی دوست داشتند […]

ادامه مطلب...

کاردستی روبات

وسایل لازم: روزنامه ماژیک کاغذ رنگی زرد لوله دستمال کاغذی سیم آچار پیچ گوشتی اسباب بازی     مراحل کار: روزنامه ها را تا کنید و به صورت بدن روبات در بیاورید سپس با کاغذ رنگی رویش را بپوشانید و با ماژیک رو بدنش طراحی کنید.     یک مکعب مربع درست کنید و در […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه نوروز در راهه

بهار داره میرسه، آمانا جونی خوشحاله میخواد برای نوروز هفت سین رو میز بذاره سبزه و سیب و سرکه نشستند توی سفره مامان براش میاره ، یه دونه سیر و سکه یه شاخه صورتی ، سنبل خوشبو داره بابا جونی یه کاسه ، پر سمنو میاره سماق ، آب و آیینه تو سفره جاش خالیه […]

ادامه مطلب...

همیار پلیس

  توی ماشین نشستم ،کمربندم رو بستم مامان بهم نگاه کرد، ماشین شروع به کار کرد مامان بی حال و خسته ، پشت فرمان نشسته یکهو موبایلش زنگ زد ، مامان بهش لبخند زد مامان باید بایسته ، این هشدار پلیسه گفتم مامان جریمه، آ خر کارت اینه هم کمربند نبستی، هم که گوشی به […]

ادامه مطلب...

شعرهای کودکانه

زنبور ای زنبور طلائی نیش میزته بلایی پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره پاشو پاشو بهاره گل واشده دوباره کندو داری تو صحرا سر می زنی به هر جا پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره گرگ گرگه کجاست؟ تو صحراست منتظره بره و بزغاله هاست چوپون کجاست؟ همین جاست […]

ادامه مطلب...

شعرهای کودکانه

مداد زرد سلام مداد زردم بازم نقاشی کردم آهای مداد آبی بیداری یا که خوابی آسمونو آبی کن روزشو آفتابی کن می خوام چمن بکارم مدادشو ندارم چمن که آبی رنگ نیست زرد که باشه قشنگ نیست مداد آبی و زرد باید بهم کمک کرد رنگ شما دوهر تا میشه یه سبززیبا رنگو رو هم […]

ادامه مطلب...

کاردستی ساده با مثلث

این برگه را پرینت بگیرید و ببرید مرحله چسباندن را به کودک بسپارید. نکته: لازم نیست کودک دقیقا چشم و دهن را همان جای همیشگی بگذارند کودکان را ازاد بگذارید با سلیقه خود کاردستی را درست کنند.  

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” شب بخیر پیش پیشی! “

شب بود. توی باغچه، گربه ها می خواستند بخوابند. ولی پیش پیشی بازیگوشی می کرد. گربه ی سفید گفت: « زود بگیر بخواب بچه! » پیش پیشی پشت درختی قایم شد و گفت: « نه، نمی خواهم بخوابم. می خواهم بازی کنم. » گربه سیاه به دنبال پیش پیشی دوید و گفت: « اگر نخوابی […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه

نهنگ و ماهی دریاچه آبی رنگه توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه می گه نهنگ پرزور یه وقت نری راه دور شب که بشه، جای شام می خورمت هام و هام ماهیه از روموجا می پره توی دریا شناکنون می ره به یک جای دور جا می مونه […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه

خورشید خانوم  خورشید خانم دوباره مهمون خونه ماست مثل همیشه روشن مثل همیشه زیباست با دستای قشنگش ناز می کنه گلا رو وقتی گلا می خندن حس می کنم خدا رو گلای سرخ باغچه جون می گیرن دوباره خورشید موطلایی حرفای تازه داره کاشکی همیشه خورشید قصه برام بخونه حتی شبای تاریک تو آسمون بمونه […]

ادامه مطلب...

قوقولی قوقو

دویدم و دویدم به یک خروس رسیدم گفتم سلام! نگام کرد قوقولی قوقو صدام کرد گفتم چقدر تو ماهی چش نخوری الهی پرهای رنگی داری تاج قشنگی داری الهی ای خروس جون هیچوقت نشی فسنجون شاعر: ناصر کشاورز تصویرگر: سایه خانقلی منبع : ماهنامه نبات کوچولو – شماره ۵ (گروه سنی ۳ تا ۶ سال […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب

  • آرشیو مطالب