آرشیو

شعر های کودکانه بهار

کلاغه روی دیوار صدا می کرد قار و قار می گفت خبرخبردار آمده فصل بهار هوا شده پاکِ پاک سبزه در آمد ازخاک برفها دیگه آب شدند چشمه ها پرآب شدند بهار و عید نوروز آمده اند امروز با سبدای پرگل با لاله و با سنبل در این بهار زیبا دنیا شده باصفا بهار بهار […]

ادامه مطلب...

پرنده در برف

علی پشت پنجره اتاقش نشسته بود و بیرون را تماشا می‌کرد. برف بشدت می‌بارید و حیاط خانه‌شان را سفیدپوش کرده بود. علی خوشحال و شاد فکر می‌کرد و نقشه می‌کشید که وقتی برف‌ها زیاد شدند داخل حیاط برود و آرام روی آنها قدم بزند تا جای پایش بیفتد و با ردپایش یک شکل درست کند، […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه نهنگ و ماهی

نهنگ و ماهی دریاچه آبی رنگه توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه می گه نهنگ پرزور یه وقت نری راه دور شب که بشه، جای شام می خورمت هام و هام ماهیه از روموجا می پره توی دریا شناکنون می ره به یک جای دور جا می مونه […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه مورچه سیاه کوچولو

مورچه سیاه کوچولو کار می کنه، بار می بره دونه هارو جمع می کنه داخل انبار می بره مورچه سیاه کوچولو زیرِ زمین لونه داره تو لونه ی زیرِزمین یه عالمه دونه داره مورچه سیاه کوچولو عاشق کار و کوششه تابستون و فصل بهار همیشه زحمت می کشه مورچه سیاه کوچولو خوشحاله و غم نداره […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه روز مادر و نقاشی

مادر مهربونم عزیز خوشزبونم تو گل بیخار منی رفیق من ، یار منی وقتی که غصه دار باشم فقط تو غمخوار منی ای جان من فدای تو بهشت به زیر پای تو میلاد دختر نبی فاطمه همسر علی مبارک است برای تو از ته دل بهت میگم دوستت دارم همیشه برای روز مادر، هر کادویی […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب