آرشیو

قصه کودکانه ” فقط یک جعبه “

یک جعبه، وسط جاده افتاده بود. روباهی از راه رسید. روباه که همیشه گرسنه بود، جعبه را بو کرد و گفت: «چه جعبه ی بزرگی! حتماً توی آن یک مرغ چاق و چله هست!» و سعی کرد جعبه را باز کند. کمی بعد، مار از راه رسید. مار، همیشه دنبال چیزهای عجیب و غریب می […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” نه اون ور “

پشه خواست برود توی آشپزخانه، پنجره جلویش ایستاده بود. پشه گفت: « یا برو اون ور! یا برو اون ور! » پنجره گفت: « نه می رم اون ور. نه می رم اون ور. » پشه هم یک فوت کرد و پنجره افتاد اون ور. پشه رفت توی آشپزخانه. دیگ غذا روی اجاق بود. در […]

ادامه مطلب...

قصه ی کودکانه ” کرم سیب “

یکی بود، یکی نبود. کرم بالداری روی یک درخت، توی یک سیب زندگی می کرد. این کرم با همه ی کرم ها فرق داشت. کرم سیب با همه چیز مخالف بود. روزی از روز ها وقتی از توی سوراخ سیب سرک کشید، چشمش افتاد به نیوتن که زیر درخت نشسته بود. نیوتن مشغول فکر کردن […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه ” فرار از دست آدم ها “

روزی بود، روزگاری بود. خروسی و خری و شتری از دست آدمیزاد و کار سخت فرار کردند و به چمنزار خوش آب و هوایی رفتند. آن ها که چند وقت بود یک شکم سیر غذا نخورده بودند حسابی چریدند و دلی از عزا درآوردند. چند روزی گذشت و خروس که صدایش گرفته بود؛ حالش خوب […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه گنجشک پری

نی نی دختری تنتها بود. حوصله اش سر رفته بود. نه این طرف می رفت نه آن طرف. پری او را دید. شکل یک گنجشک شد. گنجشک پری شد. با نوکش تق تق به شیشه زد. پنجره را باز کرد. آمد توی اتاق. گنجشک پری گفت: « نی نی دختری! بدو بیا مرا بگیر! » […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه ” گاز “

کی بود کی بود؟ یه لوله ی دراز بود تو اون پُر از گاز بود یه روز بوشو شنیدم ولی اونو ندیدم گفتم مامان این کیه بوی خطرناکیه! مامان اومد شیر گاز و ببنده دیدم داره می خنده بو ها، نه از لوله، نه از شیر بود فقط بوی پیاز داغ و سیر بود شاعر: […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب