آرشیو

قصه کودکانه وقت شیرین

موش موشک گفت: «می خوام می خوام! می خوام می خوام! » مادرش گفت: «نمی شه، هنوز نمی شه. » موش موشک پرسید: «پس کی می شه؟ » مادرش گفت: «چند هفته ی دیگه می شه. » دو هفته گذشت. موش موشک گفت: «می خوام می خوام! می خوام می خوام! » مادرش گفت: «نه… […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه گلابی بخواب

لالا، لالا گلابی گلابی جان گلابی بهتره پیش دوستات یواش یواش بخوابی بخواب میان یخچال کنار سیب و آلو کنار دوست هایت خیار سبز و هلو بخواب که ذره ذره خستگی تو بگیری اگر نری بخوابی چروک میشی، میمیری

ادامه مطلب...

معرفی کتاب وقتی سگ دنبالت کرد از دیگران کمک بخواه

نویسنده: یون‌سوک چانگ برگردان: زهرا یوسفی راد ناشر: فاطمی وقتی سگ دنبالت کرد از دیگران کمک بخواه یکی از داستان‌های عامیانه مربوط به قبیله زولو است که در جمهوری آفریقای جنوبی زندگی می‌کنند. این کتاب داستان طنزی درباره رفتار بی‌ادبانه بچه خوک شروری است به نام مکینسه. در یک بعدازظهر گرم تابستانی به هر کلکی […]

ادامه مطلب...

قصه کودکانه پشمالوی مامان

مامان میمون به درختِ نارگیل تکیه داده بود و کتاب می خواند. بچه میمون هم نشسته بود کنارش، کتاب می خواند. مامان میمون از بالای عینکش بچه میمون را نگاه کرد. بچه میمون هم از بالای عینکش مامان میمون را نگاه کرد. مامان میمون گفت: «پشمالوی مامان! می شه کارهای من رو تکرار نکنی؟ برو […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه کوچه

یک ابر زیبا می شود فورى به شکل نردبان همراه توپم می روم امروز شهر آسمان این شهر خیلی جالب است هر چیز نرم و پنبه ای است این خانه هاى پنبه اى از جنس سنگ سخت نیست با توپ چاق و چله ام هرجا بخواهم می روم در کوچه های آسمان پشت سر او […]

ادامه مطلب...

قصه کوتاه آ اول آب

آ تشنه اش بود. رفت لب چشمه. چشمه خشک بود. رفت لب دریا. دریا آبش شور بود. رفت کنار رودخانه. دولا شد آب بخورد، افتاد توی آب. آب، آ را با خودش برد. آ یک عالمه آب خورد. ماهیگیر او را از آب گرفت. برد به خانه، داد دست بچه اش و گفت: «بگیر اینم […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه تلفن همراه

یکی بود،یکی نبود زیر گنبد کبود تلفن همراه ما نشسته بود زنگ نمی زد عکس نشون نم داد، آهنگ نمی زد فهمیدم گرسته شه تا غذاشو نخوره درست نشه نون بهش دادم نخورد سبزی و پلو خورش دادم نخورد فهمیدم چی دوست داره بهترین غذا براش یه شارژره شارژرو برداشتم و زود اومدم سیمشو به […]

ادامه مطلب...

شعر کودکانه عروسک من

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو رخت‌خواب مخمل آبی خوابیده یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده قشنگ‌تر از عروسکم هیچ‌کس ندیده. عروسک من چشماتُ وا کن وقتی که شب شد اون وقت لالا کن بیا بریم توی حیاط با من بازی کن توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن خواننده: هنگامه یاشار

ادامه مطلب...

شعر کودکانه شیرینی

شیر، شیر، شیرینی رفت توی فر با سینی با آتیشا داغ شد قد کشید و چاق شد از پشت شیشه ی فر نگام می کرد بر و بر صدا می زد با بوهاش آهای مواظبم باش! باید درم بیاری رو میزتون بذاری دیر بکنی می سوزم سیاه میشه بلوزم ناصر کشاورز

ادامه مطلب...

شعر کودکانه درخت مهربان

زیر درخت توتی تنها نشسته بودم از بس دویده بودم بسیار خسته بودم گفتم به توت با اخم ای توت سبز زیبا اصلا به من نگفتی آقا پسر بفرما زودی صدا زد آن وقت او باد مهربان را باد آمد و تکان داد هی شاخه های آن را خندید توت زیبا مانند مادر من باران […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب

  • آرشیو مطالب