آرشیو

داستان سه پروانه کوچولو

داستان سه پروانه کوچولو یکی بود یکی نبود. سه پروانه ی کوچولو بودند که با هم برادر بودند. رنگ آن ها با هم فرق می کرد. یکی سفید بود و یکی قرمز و آخری هم زرد بود. آن ها همیشه زیر نور آفتاب بین گل های باغ می چرخیدند و بازی می کردند. آن ها […]

ادامه مطلب...

قصه نجات زنبور کوچولوی تنبل

قصه نجات زنبور کوچولوی تنبل در یکی از روزهای زیبا، زنبور کوچولو که همه آن را زنبور تنبل صدا می‌زدند، وقتی از خواب بلند شد، دست و صورتش را شست و برای خوردن صبحانه به بیرون رفت. او تصمیم گرفته بود به جای رفتن … در یکی از روزهای زیبا، زنبور کوچولو که همه آن […]

ادامه مطلب...

داستان خرس کوچولو و زنبورهای عسل

داستان خرس کوچولو و زنبورهای عسل خرس کوچولو از خواب بیدار شد. دلش می خواست برای صبحانه یک دل سیر عسل بخورد. به طرف کندوی زنبورها به راه افتاد. اما چون هنوزخواب آلود بود و حواسش جمع نبود، وقتی به کندوی عسل رسید بی‌اجازه انگشتش را در ظرف عسل زنبورها زد و یک انگشت عسل […]

ادامه مطلب...
  • آخرین مطالب